وقتی از موفقیت صحبت به میان میآید، ممکن است اینطور فکر کنیم که فقط افراد باهوش میتوانند موفق شوند. ولی تحقیقاتی که اخیرا انجام شدهاند این طرز فکر و نگرش شما را تغییر خواهند داد. تحقیق اخیر نشان میدهد که نگرش شما، خیلی بهتر از هوشتان میتواند موفقیت شما را پیشبینی و البته تضمین کند. طبق این تحقیقات افراد به لحاظ نگرشی به دو دسته تقسیم میشوند: افراد با طرز فکر ثابت و افراد با طرز فکر رشد.
اگر فردی با طرز فکر ثابت باشید بر این باور خواهید بود که شما همین هستید و قابلتغییر نیستید. در این صورت وقتی با چالش مواجه میشوید دچار مشکل خواهید شد، زیرا هر چیزی که خارج از توان شما باشد باعث ناامیدیتان میگردد.
ولی افرادی که طرز فکر رشد دارند معتقدند که با تلاش و کوشش میتوانند بهتر شوند. این افراد حتی اگر ضریب هوشی پایینتری داشته باشند باز هم موفقتر از افرادی که طرز فکر ثابت دارند، عمل می کنند؛ زیرا این افراد از چالشها استقبال کرده و آنها را فرصتهایی برای یادگیری چیزهای جدید میدانند.
بنابراین گرچه داشتن تواناییهایی مثل هوشمند بودن باعث اعتماد به نفس میشود ولی این نگرشها، باورها و طرز فکر ماست که تعیین کننده میزان موفقیت ماست.
هرگز فکر نکنید با داشتن پول زیاد شما ثروتمند خواهید بود.
در دنیای امروزی ثروت فراتر از پول است.
ناپلون هیل در کتاب کلید طلایی 15 نوع ثروت را معرفی می کند که داشتن آنها ما را ثروتمند میکند:
1-نگرش مثبت
2-ارتباط موثر
3-ادب
4-یادگیری مادام العمر
5-انضباط شخصی
6-تندرستی واقعی
7-آرامش خاطر
8-خلاقیت
9-عشق ورزیدن به کار
10-داشتن برنامه و هدف
11-داشتن قلب و زبان شاکر
12-درک دیگران
13-استفاده موثر از زمان
14-بخشندگی
15-اعتماد به نفس
شاید از خود بپرسیم که چطور نارضایتی ها در زندگی ما بقا و پایداری پیدا می کنند؟!
بگذارید این گونه شروع کنیم؛ ما فعالیت هایی را در روز انجام می دهیم که به خاطر محدودیت زمان و انرژی، تعدادآنها محدود است.
می خواهم نظر شما را نسبت به 3 دسته فعالیت جلب کنم:
1-فعالیت هایی که انجام می دهیم و نتایج مطلوبی در زندگی ما ایجاد می کند.
2-فعالیت هایی انجام می دهیم که تقریبا هیچ نتیجه مطلوبی را در زندگی ما ایجاد نمی کند.
3-فعالیت هایی که انجام نمی دهیم و می دانیم در صورت انجام آنها نتایج مطلوبی را در زندگی ما ایجاد خواهد شد.
خبر بد اینکه چون تعداد فعالیت های ما در طول روز محدود (ثابت) است.
باید برای ایجاد فعالیتی که منجر به نتایج مطلوب می شود (مورد 1 و 3) از مقدار فعالیت هایی که نتیجه مطلوبی در زندگی ما ندارد (مورد 2 ) کم کنیم.