روان شناسی مثبت نگر و سلامت روانی


خوشبینی


نحوه ای که افراد فکر میکنند ,نه انعطاف پذیر و نه دقیق است . اکثر افرا فکر میکنند از حد متوسط هم بهتر هستند و اکثرا فکر میکنند که در تمام زمینه ها بهتر از متوسط هستند (مثل رانندگی ,تدریس ,صداقت ). خیلی از افراد سوگیری مثبت دارند . این گرایش فراگیر به مثبت دیدن خود با سلامتی و عملکرد بهتر ارتباط دارد . (تیلور ,1989,تیلور و براون ,1988)خوشبینی از همین مثبت نگری به وجود می آید و می توان آن را به صورت نگرش مثبت یا خلق خوشی در نظر گرفت که با آنچه فرد انتظار دارد در آینده نزدیک یا دور پدیدار شود ,ارتباط دارد (پترسون ,2000).


تفکر آرزومندانه می تواند بیشتر از آنکه مفید باشد زیان برساند . ولی شواهد تجربی از این نتیجه گیری حمایت می کنند که زندگی افراد خوشبین پر ارزش تر از افرادی است که خوشبین نیستند . خوشبین ها سلامت روانی و جسمی بهتری دارند . به رفتارهای تقویت کننده سلامتی بیشتری می پردازند . استقامت بیشتر و مسئله گشایی موثر تری نشان میدهند و از لحاظ اجتماعی محبوب ترند . علت آن این است که خوش بینی در افراد این احساس امید و انگیزش را ایجاد می کند که آینده آنها واقعا بهتر خواهد بود . مثل مواردی چون افزایش موفقیت تحصیلی ,بهبود یافتن سلامتی ,و بهتر شدن روابط میان فردی .


خوش بینی را می توان آموزش داد و یاد گرفت (سلیگمن و همکاران ,1995)اما به نظر می رسد به طور فطری نیز در ما وجود دارد .وقتی خوش بین هستیم ,خوشبینی انتظارات و هیجانات ما را تحت تاثیر قرار می دهد و وقتی امیدوار تر هستیم با کنار آمدن و انجام دادن بهتر کارها طبق پیش بینی معطوف به آرزو (خوش بینانه )عمل می کنیم . 


قانون "پل طلایی"


اگر کسی در مذاکره به شما دروغ گفت و شما متوجه شدید که او دروغ می‌گوید، نباید این مسئله را مطرح کنید. در مذاکره مفهومی داریم به نام «پل طلایی». 


این مفهوم که یک قانون خیلی قدیمی ‌چینی است، می‌گوید اگر دشمن به شما حمله کرد و از پلی بر روی رودخانه‌ای گذشت، پل پشت سرش را خراب نکنید؛ چون وقتی دشمن بداند دیگر راه برگشتی ندارد، انرژی و تلاشش برای شکست دادن شما مضاعف خواهد شد. در عوض بروید و پل پشت سرش را از طلا بسازید تا اگر خواست عقب‌نشینی کند، احساس کند که روی این پل طلایی، حتی عقب‌نشینی هم افتخار است. 

پس ما، نه تنها نباید طرف مذاکره‌مان را ضایع کنیم، بلکه حتی موظف هستیم کمک کنیم که او خطایش را به شیوه آبرومندانه‌ای بپوشاند و عقب‌نشینی کند. در این صورت، رابطه قابل‌ ترمیم خواهد بود. مطرح کردن دروغ و خیانت دیگران، تنها در حالتی معنا پیدا می‌کند که تصمیم گرفته باشیم دیگر تحت هیچ شرایطی به دوستی و همکاری با آنان ادامه ندهیم.


چرا افراد به دامن اهمالکارى پناه میبرند؟؟


 دلایل مختلفى وجود دارد که افراد را به دام اهمالکارى مى اندازد. به برنامه هفته قبل خود نگاهى بیاندازید و ببینید که چه زمانهایى درگیر اهمالکارى شده اید یا از کارى لازم، اجتناب ورزیده اید. به دلایل اهمالکارى توجه کنید. شما به کدام دلیل به اهمالکارى روى آورده اید؟


شکست هراسى:

گاهى اوقات افراد به این دلیل کار را به تعویق مى اندازند، چون میترسند که مبادا در آن کار شکست بخورند. اینگونه افراد اعتقاد دارند که بهتر آن است که دست به کارى نزنند که احتمال شکست در آن وجود دارد. از آنجایى که در هر کارى احتمال شکست وجود دارد، پس این افراد در بسیارى از کارها دچار تعلل میشوند.


کمال گرایى:

برخى افراد براى انجام کارها، چنان معیارهاى بلندپروازانه اى دارند که گاهى اوقات تصمیم میگیرند انجام کارها را تا مهیا شدن شرایط ایده آل به تعویق بیاندازند.


مبالغه آمیز دیدن کارها:

فرد در انجام کارها و وقتگیر بودن آنها چنان راه مبالغه را مى پیماید که اصلاً از خیر انجام آنها میگذرد. افرادى که دچار این مشکل هستند اکثراً در سختى تکالیف، اغراق میکنند.


نگرانى درباره کارها:

بسیارى از افراد به جاى انجام کارها، بیشتر نگران کارها هستند. بدین ترتیب، وقت شما بیشتر صرف نگرانى میشود تا اینکه کارها را به سرانجام برسانید.


مسئولیت پذیرى افراطى:

اینقدر کار سر خودتان میریزید که فرصت انجام آنها را پیدا نمیکنید یا اینکه به جاى انجام کارها، سعى میکنید از درگیرى بیشتر با کار طفره بروید. 


منبع: کتاب "رهایى از نگرانى: ١٠ راه حل ساده"

نوشته: کوین گیورکو، پاملا ویگارتز

ترجمه: دکتر حسن حمیدپور، دکتر زهرا اندوز

انتشارات: ارجمند


چرا برخی از ما چیزى را انتخاب مى کنیم که مایه درد و رنج ماست؟!

بهترین انتخاب ممکن ضرورتاً انتخاب مفید و سودمند نیست ولى در زمانى که ما به انتخاب دست مى زنیم مفید و خوب به نظر مى رسد، دکتر ویلیام گلسر مثالى خوبى دارد او مى گوید یک مرد جوان در پارک بزرگ کاکتوس مشغول قدم زدن بود ،ناگهان تمام لباس هایش را در آورده و به وسط کاکتوس ها مى پرد و غلت مى زند، افرادى که اطراف بودند او را با زحمت بیرون مى آورند و 

از او مى پرسند :چرا اینکار را کردى؟! 

و او پاسخ مى دهد که :“ در آن لحظه  به نظرم کار خوبى مى آمد” 

همه ما انتخاب هاى اینچنینى داریم که در لحظه به نظرمان کار درستى مى آمده، زمانیکه از ترس تنهایى با کسى ارتباط داشتیم که ما را به بیراهه کشانده ، در زمان درماندگى از کسى درخواست کمک کردیم که صلاح ما را نمى خواسته، تلاش براى نگه داشتن فردى کردیم که روح و شخصیت ما را پایمال کرده.... 

همه ما احتمالاً در میان کاکتوس ها غلت زده ایم.

 

ما در آن لحظه این رفتارهاى آسیب زا را انتخاب مى کنیم، اما چرا؟!


استفاده از یکسرى الگوها که ممکن است از والدین یا اطرافیان آموخته شده باشد یا انتخاب آسانترى است نسبت  به فکر کردن و پیدا کردن انتخاب هاى بهتر، اینست که ما را بر آن مى دارد که رنج بردن و تحمل درد را انتخاب کنیم. باور این که موقعیتى ناامید کننده است و شما نمى توانید هیچ کارى بکنید باعث اینهمه رنج و درد شده است. 

✨باور افسرده شدن بسیار راحت تر از تلاش براى گرفتن حق است، باور اضطراب داشتن راحتر از تلاش براى دوست داشتن کسی است، باور  ناامیدى و اندوه راحتر از تغییر مسیر و شروع مجدد است، ما به این علت است که در شرایط خاص روى کاکتوس ها غلت مى زنیم .