اثرات نوع شادی

"اثرات نوع شادی (Happiness Type) بر سلولهای بدن انسان":

پژوهشی جدید که در نشریه آکادمی علوم ایالات متحده منتشر شده است، نشان می دهد متناسب اینکه از چه نوع شادی و لذتی بهره مند باشیم، در روند تغییر سلامتمان و چگونگی آن موثر است.

تا پیش از این، دانشمندان موفق شده بودند اثبات کنند که اندوه و تیره روزی، سلول ها را در سطح ژن هایشان دستخوش تغییر می کند اما تحقیقی درباره اثر شادی بر این مکانیسم های حیاتی انجام نگرفته بود. 

باربارا فردریکسون پروفسور گروه روانشناسی دانشگاه کارولاینای شمالی که درز مینه رابطه بین هیجانات مثبت و روانشاسی فیزیولوژیک کار می کند، می گوید که بر اساس طبقه بندی های روانشناسی، دو نوع شادی شناخته شده است:

 Hedonic Happiness 

 &

Eudaimonic Happiness

شادی هدونیک (Hedonic Happiness)، که همان شادی ناشی از کسب لذت است. این لذت از بدست آوردن چیزهایی یا مصرف چیزها بدست می آید. مثل خوردن غذایی با کیفیت یا خرید یک دست لباس خوش دوخت.

شادی یودیمانیک (Eudaimonic Happiness)، به معنای حس شادی ناشی از پیگیری هدفی بزرگتر از خود است. به مانند تلاش برای ریشه کن کردن فقر و یا مبارزه با یک بیماری شایع.

%۹۰ شرکت کننده در این پژوهش که هیچ کدام افسرده نبودند، میزان شادی و نوع شادی شان را اعلام کردند و یک نمونه خون از ایشان گرفته شد.

وقتی به RNAاستخراج شده از گلبول های سفید شان نگاه کردند، مشاهده کردند که افرادی که لذت های هدونیک را دنبال می کنند، میزان بالایی از التهاب سلولی و همینطور میزان پایینی از دفاع علیه ویروس ها را نشان می دهند (الگویی که مشابه افراد افسرده است). درحالیکه، افرادی که برای اهدافی بزرگتر تلاش می کنند، سطح پایین تری از التهاب و سطح بالایی از مقاومت علیه ویروس ها را نشان می دادند. 

اما چرا بایستی کسانی که شادی ناشی از تلاش، برای خیری بزرگتر یا اعمال خیرخواهانه را دنبال می کنند بهتر از کسانی باشد که برای لذت های خودخواهانه تلاش می کنند؟

این پژوهشگران بیان می کنند احتمالا کسانی که لذت خودخواهانه دارند، اگر اتفاقی برایشان بیفتد، تمام منبع لذت شان را از دست می دهند ولی کسانی که برای نوع دوستی تلاش می کنند، می توانند انتظار داشته باشند که جامعه شان به آنها اهمیت بدهد.


بدبینی میراث نامطلوب والدین برای فرزندان

قبلاً مارتین سلیگمن  را در متمم معرفی کرده‌ایم. همچنین مروری بسیار کوتاه بر کتاب خوش بینی آموخته شده یا Learned Optimism داشتیم. یکی از بحث‌های بسیار مهمی که مارتین سلیگمن در کتاب خوش بینی آموخته شده مطرح می‌کند این است که: بدبینی و خوش بینی یکی از مهم‌ترین ویژگیهایی هستند که سرنوشت ما را در زندگی رقم می‌زنند و قسمت عمده‌ای از این ویژگی، در سنین نوجوانی، توسط والدین و به طور جدی‌تر توسط مادر،‌ به فرزند منتقل می‌شود.

بچه‌ها در سنین کم یاد می‌گیرند که برای رویدادهای خوب و بد چه توضیحی داشته باشند و برای یادگرفتن این توضیح به پدر و مادر خود نگاه می‌کنند. پدر و مادر در سه حوزه به فرزندان خود، نحوه توضیح و تشریح رویدادها را می‌آموزند. مارتین سلیگمن این سه حوزه را اینگونه تعریف می‌کند:

همیشگی بودن یا موقت بودن (تعمیم زمانی)
آیا آنچه امروز اتفاق افتاد،‌ همیشه برای من اتفاق افتاده است یا همیشه برای من اتفاق خواهد افتاد؟

اگر در یک مهمانی، فرزند شما مورد توجه سایرین قرار بگیرد آن را چگونه  برایش توضیح می‌دهید؟ آیا می‌گویید علی ما (یا مریم ما) همیشه مورد توجه فامیل است. یا اینکه می‌گویید: امشب در مهمانی، خیلی مورد توجه بودی.

اگر به یک روستا بروید و آب و هوا عالی و مناظر عالی باشد،‌ در مقابل فرزندتان چگونه توضیح می‌دهید؟ آیا می‌گویید که منظره‌ی روستا عالی است؟ یا اینکه میگویید در زمان خوبی به روستا آمدیم. منظره عالی است.

اگر برای فرزندتان جشن تولد بگیرید و دیگران، دقیقاً همان چیزهایی را که می‌خواسته، برایش هدیه بیاورند چه می‌گویید؟ آیا می‌گویید که چه دوستان خوبی داری. همیشه در تولدها همان چیزهایی که میخواهی را برایت می‌آورند. یا اینکه می‌گویید: امسال تولد تو خیلی خوب بود. تقریباً همه چیزهایی را که می‌خواستی برایت آوردند.

نگاه فراگیر (تعمیم در سایر حوزه‌ها غیر از زمان)
آیا اگر غذای رستوران بد مزه است، واقعاً صندلی‌ها هم سفت است و جیر جیر می‌کند؟!

اگر فرزند شما نمره‌ی ریاضی خوبی داشته باشد و نمره درس هنرش کم شود، به او چه می‌گویید؟ آیا می‌گویید که تو که همه نمره‌هایت حتی ریاضی خوب است، چرا معلم هنر به تو نمره کم داده؟ یا اینکه فقط در مورد نمره‌ی درس هنرش از او می‌پرسید؟

اگر کسی به شما دروغ گفت و فرزندتان هم در جریان قرار داشت، چه می‌گویید: آیا می‌گویید که مردم این روزها همه دروغگو شده‌اند؟ یا اینکه می‌گویید امروز فلانی به من دروغ گفت؟

اگر نمره‌ی یکی از درسهایش خیلی خوب شود، هنگام تشویق، آیا می‌گویید که بچه‌ی من همه درسهایش را خوب بلد است و مستعد است. یا اینکه می‌گویید: واقعاً دیکته‌ی مریم (یا علی) خوب است.

آیا همه چیز به من برمی‌گردد؟ شخصی سازی
به پیامکی که می‌خوانی نخندیدند. آنها خسته و بی حوصله‌اند یا تو پیامک بدی را انتخاب کرده‌ای؟

فرزند شما را در یک جشن صدا می‌کنند که روی صحنه برود و در مسابقه شرکت کند. آیا می‌گویید: چقدر خوب که مجری تو را انتخاب کرد؟ یا اینکه: «بچه‌ام انقدر هوشمند و زیرک است که مجری از همان دور، تشخیص داد و فهمید!».

اگر دوست خوبی برای فرزند شما پیدا می‌شود و با هیجان از آن دوست برای شما تعریف می‌کند، چه می‌گویید؟ چقدر خوب که با آدمهای خوب آشنا می‌شوی؟ یا اینکه می‌گویید: «آدم خوبی بوده‌ای که گیر آدمهای خوب افتاده‌ای».

پدر و مادری می‌توانند فرزند خوش بین تربیت کنند که به تدریج و بسیار آرام، در تمام تحلیل‌های خود، جمله‌بندی و حرفها را بر این اساس انتخاب کنند که:

رویدادهای خوب را شخصی، همیشگی و تعمیم داده شده، و رویدادهای بد را محیطی، لحظه‌ای و موردی توصیف کنند.


لطفاً اگر یک دزد سوار بر موتور در خیابان کیف فرزندتان را دزدید، به او این پیام را منتقل کنید که او بی‌لیاقت نبوده و دزد حرفه‌ای بوده. به او یادآوری کنید که این دزدی امروز اتفاق افتاده و دلیلی ندارد که فردا هم اتفاق بیفتد و به او یادآوری کنید که همه‌ی مردم جامعه مثل این دزد نیستند.

(بعضی وقت‌ها ما ژست می گیریم و چنین توضیح می‌دهیم: خاک بر سرت! تقصیر خودته. با این بی دقتی خوبه خودت رو نبرده‌اند! امروز کیف مدرسه‌ات رو بردند. پس فردا که بزرگتر بشی و توی کیفت چک و پول باشه که دیگه هیچی. مواظب مردم باش! همون همکلاس‌هات هم فرصت داشته باشند از این دزده بدترند!)

خوش بینی


امروزه از مارتین سلیگمن، به عنوان پدر روانشناسی مثبت گرا نام برده می‌شود. او که همیشه باور داشته افسردگی، بیش از آنچه که باید فراگیر شده، مطالعات و تحقیقات گسترده‌ای را در این زمینه انجام داده است. مارتین سلیگمن بر این باور است که خوش بینی را هم می‌توان آموخت. همانگونه که بدبین بودن هم آموخته می‌شود. از میان انبوه عواملی که می‌توانند خوش بینی و بدبینی را شکل دهند، سلیگمن یکی از عوامل را تاثیرگذارتر از دیگران می‌بیند و آن «نحوه بیان کردن و توضیح دادن رویدادهای اطرافمان» است.

کتاب خوش بینی آموخته شده یا Learned Optimism به همین حوزه توجه کرده است. کتاب در مورد تفکر مثبت کم نیست. اما این کتابها عموماً کتابهایی انگیزشی و با محتوای غیرمستند هستند. ارزش کتاب خوش بینی آموخته شده در این است که این کتاب بر پایه‌ی تحقیق نگاشته شده و کسی که آن را نوشته سالها،‌ رییس انجمن روانشناسی آمریکا بوده و تحقیقاتش، از تاثیرگذارترین تحقیقات روانشناسی دهه‌های اخیر است.



شادمانی و بهره‌وری چه ارتباطی با هم دارند؟

  • اگر می‌خواهید بهره‌وری را افزایش دهید به جایی فراتر از ذهنیت خودتان نگاه نکنید. مارکوس آئورلیوس به ما یادآور می‌شود که: «برای ساختن یک زندگی شاد نیاز به چیز زیادی ندارید: همه چیز در درون خودتان است، در طرز فکرتان.». 
  • افرادی که از کاری که می‌کنند لذت می‌برند خیلی بیشتر از آن‌هایی که علاقه‌ای به شغلشان ندارند کارایی دارند. تا حالا شده که آنقدر در کاری که انجام می‌دهید غرق شوید که وقتی سرتان را بالا کنید متوجه شوید که ساعت‌ها گذشته و شما فکر می‌کردید که چند دقیقه گذشته است؟ این غرق شدن لذت بخش کلید بهره‌وری است. دنیس ویتلی یادآوری می‌کند که: «انسان‌های شاد برای کارها برنامه‌ریزی می‌کنند نه برای نتایج».
  • ویژگی رایجی که بین افراد موفق مشترک است اطلاع از «رشته افکار» در زندگی‌شان است. بسیار شبیه یک جا پای فیزیکی که بعد ازسالها استفاده از یک میانبر روی چمنزاری می‌افتد، رشته افکار نیز می‌تواند حقیقتاً شما را وادار سازد تا به تفکر به شیوه ای که همیشه انجامش می‌دادید ادامه دهید.
  • اینکه چطور فکر می‌کنید معمولاً مهم‌تر از این است که اصلاً فکر می‌کنید یا حتی از اینکه به چه فکر می‌کنید. خصوصیتی که خوب را از عالی و افراد بسیار موفق را از آن‌ها که فقط زمان می‌گذرانند متمایز می‌کند، توانایی آن‌ها در فکر کردن به خودشان به عنوان افراد موفق در مسیرشان به سمت تعالی است– اگرچه که «تعالی» برای شما جداگانه باید تعریف شود.
  • یکی از مهم‌ترین مهارت‌ها مهارت فکر کردن بدون عمل کردن است: برنامه ریزی. می‌خواهید با چه چیزی شناخته شوید؟ می‌خواهید چه کار کنید؟ چه چیزهایی ممکن است؟ تغییر با آنچه که به خود و دیگران می‌گویید شروع می‌شود. دورنمای خود را عوض کنید تا آنچه که ممکن است را تغییر دهید.
  • به آنچه که می‌گویید گوش دهید. آیا مثبت حرف می‌زنید؟ «ما قبلاً بدتر از این را هم پشت سر گذاشته‌ایم پس مطمئنم که عاقبت به خیر می‌شویم» یا منفی؟ «الآن هوا آفتابی است ولی پیش‌بینی‌ها بارش باران را برای آخر هفته پیش‌بینی می‌کنند.».
  • این یک تمرین ۱۵ دقیقه‌ای است برای تعیین آنکه در حال حاضر شما چگونه فکر می‌کنید تا بدانید که چه چیزهایی درست کار می‌کنند و چه چیزهایی باید تغییر کنند. به ادامه جملاتی که در ادامه می‌آید صادقانه پاسخ دهید:
  • زندگی یعنی…
  • پول یعنی…
  • مربیان کسانی هستند که…
  • اهداف…
  • کار یعنی…
  • افراد سازمان یافته …
  • اینکه چگونه پاسخ دهید به شما دریچه ای می‌دهد که با آن دنیا را ببینید. این‌ها پاسخ‌هایی هستند که افراد دیگری که این تمرین را انجام داده‌اند گفته‌اند:
  • زندگی خوب است/ زندگی سخت است.
  •  پول یعنی چیزی که من از آن برای ایجاد فرصت‌ها استفاده می‌کنم/ پول یعنی منشأ تمام پلیدی‌ها.
  • مربیان برای کسانی هستند که در حال پیشرفتند/ مربیان برای کسانی هستند که پول دارند.
  • اهداف برای دستیابی به چیزهای بیشتر لازمند/ اهداف خوب هستند ولی من همیشه به اندازه کافی سرم شلوغ هست.
  • کار عملی است که من برای نشان دادن خودم از آن استفاده می‌کنم/ کار هیچ‌وقت تمام نمی‌شود.
  • افراد سازمان یافته بهره‌وری بالایی دارند/ افراد سازمان یافته وسواسی هستند.
  • آیا شما در مورد بخش خاصی از زندگی‌تان دیدی دارید که شاید به تغییرش می‌ارزد؟ پیشرفت حتماً با شروع از چیزی که اشتباه است آغاز نمی‌شود بلکه نشان‌دهنده حرکت به سمت چیزی جدید و احتمالاً بهتر است.
  • من عاشق این جمله از بنجامین دیزرائیلی هستم:
  • «عمل کردن ممکن است همیشه همراه با خوشی نباشد، ولی بدون عمل خوشحالی‌ای نیز وجود نخواهد داشت».
  • منبع: Entrepreneur

روان شناسی مثبت گرا چه چیزی نیست؟

  • پیش از توضیح در باره ی کاربرد های روان شناسی مثبت گرا در مشاوره و روان درمانی، اشاره به بعضی از برداشت های نادرست در باره ی این گرایش بسیار حائز اهمیت است. کسانی که در زمینه ی روان شناسی مثبت گرا تحقیق و در کار عملی از آن استفاده می کنند افراد ناوارد یا خوش خیال نیستند. آن ها عینک خوش خیالی غیر واقع بینانه به چشم نزده اند، از مشکلات زندگی غافل نیستند و صرفاً بر وجوه مثبت تمرکز نمی کنند. در حقیقت روان شناسان مثبت گرا علاقمند به ایجاد و تقویت توانمندی ها و بهترین ها در زندگی با هدف کنترل نقاط ضعف و اصلاح جنبه های بد زندگی اند. روان شناسان مثبت گرا به ویژه آن هایی که در حوزه های کاربردی باجو درمان کار می کنند، مشتاق کمک به افراد آسیب خورده اند تا آن ها بتوانند بر آسیب ها غلبه کنند، روان شناسان فوق به افرادی که آسیب ندیده اند هم کمک می کنند تا یک زندگی رضایت بخش و مطلوب داشته باشند (سلیگمن و چیکزنت میهالی، 2000).
  • کسانی که بر نظریه ها و اصول روان شناسی مثبت گرا صحه می گذارند و آن ها را می پذیرند در پی نوعی توازن و تعادل حیاتی در اعمال و رفتار و معرفت مردم اند . چندین سال پیش، روانکاو مشهور کارل منینگر با ملاحظه نگاه معیار به بیماری های روانی مبنی بر اینکه این بیماری ها رو به وخامت می روند و صعب العلاج اند ، ضرورت ایجاد نوعی توازن را در مراقبت های سلامت روانی حیاتی دید و خواهان آن شد که کارگزاران سلامت روانی ، بیماری های روانی را تابع تغییر و بهبود پذیر ببینند (منینگر و همکاران، 1963). امروزه روان شناسان مثبت گرا برقراری نوعی توازن و تعادل مشابه را ضروری می دانند، توازنی که در آن نقاط قوت و ضعف افراد با هم در نظر گرفته و درک شود (لوپز و همکاران ، 2003). به نظر می رسد که روانشناسی کاربردی تا حد زیادی ضرورت چنین توازنی را نادیده می گیرد، چرا که تاکید روان شناسان کاربردی به طور گسترده ای مبتنی بر بررسی مشکلات و ضعف های افراد است. این امر شاید به دلیل راهی باشد که خیلی پیش از این فروید در بررسی بیماران دنبال کرده بود. راهی ساده برای شناخت جایگاهی که در تمام این سال ها آبشخور روان شناسی بوده است، در این قسمت خالی از لطف نیست که به داستان "ساعت شناسی" اشاره کنیم که لوراکینگ شرح می دهد. کینگ برای دانشجویانی که کتاب روان شناسی عمومی (مبانی روان شناسی) تالیف خودش را می خواندند پرسشی مطرح کرد که مبتنی بر دیدگاهی غیر آسیب شناختی بود. وی از دانشجویان پرسید اگر به آن ها علم "ساعت شناسی" یا علم نحوه ی کار ساعت ها را عرضه کنند، از بین دو ساعت که هر دو متحمل ضربه ای شده اند، ولی یکی همچنان کار می کند و دیگری شکسته و تیک تاک نمی کند برای بررسی نحوه ی کار ساعت ها کدام ساعت را انتخاب می کنند. خوشبختانه پاسخ واضح و روشن بود : ساعتی که کار می کند، چون با بررسی ساعت شکسته مطلب چندانی در مورد نحوه ی کار ساعت ها نمی توان آموخت . کینگ با ذکر این مثال توضیح می دهد که فروید برای کند و کاو و شناخت رفتار انسان آن موردی را بررسی کرد که کار نمی کرد . فروید بر اساس کاری که با افراد آسیب دیده می کرد، کارش را به همه ی مردم تعمیم داد . او در اصل از استثناء برای توضیح و تبیین قاعده بهره برد. پس چرا در تبیین و تشریح قاعده از قاعده استفاده نکنیم ؟ اگر چه روان شناسان مثبت گرا بررسی آسیب شناسانه را حائز اهمیت می دانند و از پژوهش های صورت گرفته در زمینه های آسیب شناختی در کارشان سود می برند، در عین حال بررسی و تهیه ی اطلاعاتی در باره ی نحوه و چیستی عمل افراد و عوامل تعدیل کننده ی آسیب ها در مردم ضروری و لازم است. در اینجا باز هم به نکته ی ظریف و در خور توجهی می رسیم : اساس توازن و تعادل
  • Seligman, M. E., & Csikszentmihalyi, M. (2000). Positive psychology: An introduction (Vol. 55, No. 1, p. 5). American Psychological Association